أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

200

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

خداوند تنعّم‌اند در دنيا أصحاب ثروت و توانگرى و نعمت و مال‌اند « 1 » از صناديد قريش و بزرگان أهل مكّه كه در مكّه استهزاء ميكردند بر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و با مؤمنان و در جنگ بدر كافران را طعام ميدادند « 2 » . و ايشان را مهلت ده زمانى اندك كه بس روزگار برنيايد كه بتيغ تو كشته شوند و به آتش من سوخته گردند آنگه بر سبيل تهديد و وعيد گفت كه : ايشان راست نزديك ما ساخته و نهاده آنچه بر خلاف تنعّم و ناز و نعمت و رفاهيت و دولت ايشان است از بندهاى آهنين و زنجيرهاى آتشين كه بر دست و پاى و گردن ايشان نهند نه از بهر آن را تا « 3 » نگريزند ؛ از بهر آن را تا « 4 » عذاب بر عذاب باشد و دوزخى است بنزديك ما تافته و آتشى برافروخته و طعامى با غصّه « 5 » كه در گلو بماند نه بر بالا شود و نه به زير آيد از طعامهاى دوزخ كه زقّوم ، و ضريع ، و غسلين ، و غسّاق است از ريم و زردابى كه از اهل دوزخ جدا شود و عذابى است بنزديك ما رنجاننده از انواع عذاب دوزخ تا به اين جمله داد تو اى محمّد از ايشان بستانم « 6 » و كينهء تو بازخواهم « 7 » . در خبرست كه چون رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين آيت بخواند بيفتاد و از هوش برفت . آورده‌اند كه وقتى على عليه السّلام را دندان به درد آمد و از آن رنجى عظيم يافت گفت :

--> ( 1 ) أبو الفتوح ( ره ) گفته : « [ أُولِي النَّعْمَةِ ] خداوندان تنعّم ؛ [ نعمة ] بفتح نون تنعّم باشد و بكسر نون مال و منفعت باشد و بضمّ نون مسرّت باشد يقال : نعم عين و نعمة عين و نعمى عين » در كتب لغت آورده‌اند : « يقال : سأفعله نعم عين و نعم عين و نعمة عين و نعمى عين و نعيم عين و نعام عين و نعام عين و نعام عين و نعامى عين أى سأفعله إنعاما لعينك و إكراما لك و ما أشبه » . ( 2 ) در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء « ايشان ده كس بودند و حديث ايشان در سورة الانفال برفت » . ( 3 ) در بعضى نسخ : « نه از بهر آنكه » . ( 4 ) در بعضى نسخ : « از بهر آنكه » . ( 5 ) ابو الفتوح ( ره ) گفته « [ وَ طَعاماً ذا غُصَّةٍ ] و طعامى با غصّه كه در گلوها بماند فرو نشود و بالا نيايد ؛ يقال : غصّ باللّقمة و شرق بالماء و شجى بالعظم إذا بقى فى الحلق » . ( 6 ) در بعضى نسخ : « بستانيم » بصيغهء جمع . ( 7 ) در بعضى نسخ : « بازخواهيم » بصيغهء جمع .